پـــرنـــسـ🍇ــســـ بـــهــ🌷ـاریـــ💜پـــرنـــسـ🍇ــســـ بـــهــ🌷ـاریـــ💜، تا این لحظه: 15 سال و 6 ماه و 21 روز سن داره
💜پادشاه بهاری 💜💜پادشاه بهاری 💜، تا این لحظه: 47 سال و 6 ماه و 2 روز سن داره
🍇ملکه زمستانی🍇🍇ملکه زمستانی🍇، تا این لحظه: 43 سال و 9 ماه و 2 روز سن داره
★☆​★ Spring Girl Diary ★☆★★☆​★ Spring Girl Diary ★☆★، تا این لحظه: 5 سال و 6 ماه و 21 روز سن داره
اشنا شدنم با نی نی وبلاگاشنا شدنم با نی نی وبلاگ، تا این لحظه: 5 سال و 10 ماه و 15 روز سن داره
عینکی شدنمعینکی شدنم، تا این لحظه: 9 سال و 1 ماه و 6 روز سن داره
اشنا شدنم با مهسا بهترین دوستاشنا شدنم با مهسا بهترین دوست، تا این لحظه: 7 سال و 11 ماه و 24 روز سن داره
دور شدنم از مهسا به دلیل بسته شدن مدارسدور شدنم از مهسا به دلیل بسته شدن مدارس، تا این لحظه: 6 سال و 7 ماه و 13 روز سن داره
میراکولر شدنممیراکولر شدنم، تا این لحظه: 5 سال و 2 ماه و 25 روز سن داره

▁ ▂ ▄ ▅ ▆ ▇ █ Spring Girl Diary █ ▇ ▆ ▅ ▄ ▂ ▁

تو میتونی:)

💀💔

دیشب مطالب قبلی رو حذف کردم اکثرا...واقعا متاسفم که چهار سال منو رو تحمل میکردین تو این وب💔🤣
17 بهمن 1404

«بهترین دوست» ۱

یکم دیره که اینو بنویسم ولی خب...اصلا اینجا رو یادم نبود. ۱۲ سالم بود...تازه وارد مقطع راهنمایی شده بودم. از بچگی دوستهای زیاد یا صمیمی نداشتم، کلا در حد یک یا دوتا دوست که اوناهم باهاشون اونجور که باید صمیمی نبودم. یجورایی اینجوری بود که اونا بهترین دوستام بودن ولی من یکی از دوستانشون بودم. خلاصه، راهنمایی رو به امید اینکه چند سال عادی رو برای درس خواندن بگذرونم، شروع کردم. وقتی تو کلاسا نشستیم، همه باهم دوست بودن، همه یکی رو داشتن، همه آشنا بودن، انگار فقط من تنهام آرزو میکردم کاش اون شیفت پیش دوست سال قبلم بودم ولی خب... الان خوشحالم که اون شیفت نرفتم. روز اول که همه بچه ها میخواستن کلاسشونو عوض کنن، من میخواستم همونج...
16 بهمن 1404
1